آبی آسمانی

آخر هفته پیش مدرسه گلدونه برنامه استعداد یابی گذاشته بود تو مدرسه و هر کی هر هنری که داشت میتونست ارائه بده. یکی موسیقی اجرا می‌کرد. یکی آهنگ میخوند. یکی باله می‌رقصید. یکی نمایش اجرا می‌کرد. بامزه تر همشون دو تا پسر بودن که اومده بودن جک تعریف میکردن اون وسط. حالا فکر کنین یکی ازتون بپرسه بچه آتون جک استعداد درخشانی داره بگیم خیلی قشنگ جک تعریف میکنه. اینم شد استعداد؟!


چون اول سال برای این برنامه ثبت نام میکردن گلدونه نتونست شرکت کنه و ما فقط واسه تماشا بقیه رفته بودیم اونجا.

حدود یکی سال میشه که گلدونه داره پیانو یاد میگیره و الان کلی آهنگ قشنگ بلده بزنه و اگه ثبت نام کرده بودیم چیزی واسه ارائه داشت بچه اکم.


آخرین هفته یکی از دوستامون از یه ایالت دیگه مهمونمون بودن با سه تا بچه. دیشب که رفتن سرم داشت تاب برمی‌داشت. سخت ترین مهمون داری این مدت‌مون بود. هنوز یه وعده غذایی تموم نشده باید فکر وعده بعدی میبودم. سیر کردن شکم این همه بچه خیلی خنده دار بود.

امروز صبح که از خواب بیدار شدم انگار تو خونه یه چیزی ترکیده بود. هیچ چیز سر جای خودش نبود جز آدمای این خونه :)


به خاطر مهمون ها و هواخوب ما بالاخره تونستیم از خونه بزنیم بیرون یکم دور و برم ببینیم. یه روز رفتیم ساحل و یه روز بارونی بود خونه موندیم و یه روز هم رفتیم تو شهر جاهای دیدنی شهر و دیدیم.

یعنی این ایالت ارزونی خودشون. هر کاری میکنم ازش خوشم نمیاد.


فکر کنم دندون علی داره درمیاد میاد. همش در حال گاز گرفتن من و در و دیواره. خیلی این چند روز بهش سخت گذشت و همش در حال گریه کردنه.


حدود سی روز دیگه مونده تا اومدنمون. هیچ کی از بچه های اینجا باورشون نمیشه که ما داریم برمیگردیم و همه میگن بهتون سخت میگذره و دوباره میاین همین جا. ببینیم تقدیر و قسمت چه طوری میشه. من که سپردم به خدا.


امضا : خورشید


/ 2 نظر / 65 بازدید
sinsin7

معمولا سخت گذشتن یا نگذشتن بستگی به نظر بچه‌ها داره که چقدر بهونه بگیرن یا نگیرن!

mahso

ان شا الله که اومدنتون خیره....به سلامتی و میمنت...