نارنجی



تهران رفتن دو تا بهونه داشت. یکی انجام دادن کارای مدرسه گلدونه و یکی هم عروسی دختر خاله. یک کوپه گرفتیم و با برو بچ ریختیم تو قطار حرکت کردیم به سمت تهران. رو دومی که تهران بودیم رفتم وزارت خارجه آموزش و پرورش. تو فکرم این بود که یه جای کوچیکی هست و با چند تا کارمند. وقتی رفتم دیدم چه دم و دستگاهی اینجا هست. خدا قسمت هیچ کسی نکنه کاغذ بازی های اداری رو. از ساعت ۸ صبح تا ۱۱ صبح هی بهم میگفتن بروتون اتاق پیش فلانی امضا کنه. حالا برو اون اتاق شماره بزنه حالا اون اتاق بایگانی حالا اون اتاق فتوکپی حالا اتاقت طبقه چندم معدن چی چی. اتاق بعدی رئیس قسمت فلان. اون همه امکانات اون همه انرژی اون همه هزینه اون همه کارمند جایی بود که همه کارای من و یه کارمند هم میتونست انجام بده. حالا هر کدوم از این کارمند ها تو یه اتاق مجزا که توهم اتاق دو تا مهتابی روشن و یه کولر. آیا این واقعا انصافه. انرژی های مملکتمون اینجوری داره از بین میره. اون وقع تو هر اتاقی هم که میرفتم همه کارمند ها از یه موضوعی هم شاکی بودن. 

حالا همه اینها به کنار انگار شانس با من همراه بود و کارای تهرانم تو همون روز تموم شد. مدارک تحصیلی گلدونه رو تایید کردن و یه نامه دادن به من برای اداره کل آموزش و پرورش شهرمون. 

اومدیم اینجا دوباره از سر تو غزل خانم. هر مرحله ای که میرم تیم جلو یه صدقه می‌دادیم. آقای فلانی نیستن که امضا کنن. کجا هستن رفتن مکه! خب کارشون و کی انجام میده؟ آقای فلانی! 

مرحله بعدی آقای بعدی کجا هستن؟ مرخصی ساعتی گرفتن رفتن بیرون. حالا ما چیکار کنیم؟ برید بیرون یه دور بزنین یه ساعت دیگه بیاین. باز میرفتیم میومدیم میگفتن فلانی پیش پا شما اومد و رفت. 

خلاصه یک هفته معطلمون کردن تا بالاخره تموم شد 

خوش خبری دارم.... گلدونه بالاخره بعد از کلی دوندگی ثبت نام شد. 

الان مدرسه اش کلاس فوق العاده ریاضی و کامپیتر گذاشته که داره اونا رو میره. البته داره کلاس سوم و دوباره میخونه. 


چند وقتیه که در جهاد دانشگاهی یه دوره از مربی گری مهد و ثبت نام کردم و دارم اونجا میرم. دو روز هفته ۵ ساعت کلاس میرم. یکم مدتش برای من که علی رو دارم زیاده. دیگه این دو روز که میرم کلاس باید دعا کنم علی مامانم اینا رو کمتر اذیت کنه تا من برگردم. 

دوره های مربی گری تو شهر ما دو ترم کلاس با ۱۲۰ ساعت کارورزی هست. هر ترم دو ماه هست. 

از وقتی هم که اومدم با خواهرم میرفتیم تمرین رانندگی. من وقتی ۱۸ سالم بود گواهی نامه گرفته بودم و دیگه با ماشین دنده ای نشسته بودم. 

الان که با ماشین دنده ای میشینم میبینم رانندگی با ماشین دنده ای چه کیفی داره. جوگیری بیشتره انگار 

حالا همین هول و حوش خونمون و کلاسام و خودم با ماشین میرم. هنوز جرات نکردم برم مرکز شهر. به قول خواهرم اونجا محله لیانشامپو هست و رانندگی توش سخته 


امضا : خورشید


/ 2 نظر / 56 بازدید
mahso

:)))) موفق باشی