صورتی

بالاخره بعد از ده روز امتحان ها تموم شد همش و عالی شدم فقط یکی از استاد ها ما رو حسابی غافل گیر کرد با مدل امتحانی که آزمون گرفت و شانسی که آوردم با نمره ۱۳ قبول شدم. الان دو هفته ای میشه که دارم میرم کارو ی تو یکی از پیش دبستانی های معروف شهرمون. وقتی دانشگاه بودم کار تو دبستان و تجربه کرده بودم ولی هیچ وقت تو پیش دبستانی نبودم. خیلی کیف میده و بهم خوش میگذره. دو روز اول عادت نداشتم وقتی برمیگشتم تا شب سردرد بودم ولی الان دیگه نه. بچه ها خیلی مهربون و شلوغ کار هستن. منم که عاشق پسر. همش میرم تو کلاس پسرا. مخصوصا شلوغ ترین کلاس پیش دبستانی کلاس مورد علاقه منه. پسرا وقتی میزنن به در دیوونه بازی دیگه غیر قابل کنترلن. یه معلم برای پیش دبستانی ۱ دارم که باجذبه هست. رابطه ترسناک این با بچه ها خیلی برام عجیب. هر روز که میام خونه این معلم سوژه من میشه و همه رو تو خونه باهاش میخندونم. 

چقدر بچه ها با مزه هستن وقتی با هیجان براشون قصه میخونی. دیروز تو کلاس پیش دبستانی ۱ داشتم با هیجان داستان پینوکیو رو تعریف میکردم. قیافه بچه ها زمان هایی که ماجرا هیجان انگیز میشد خیلی بامزه و خنده دار بود. 



دفعه قبل گفتم که خونه رو اجاره دادیم. هنوز یه هفته نگذشته بود که زنگ زد گفت خونه خریدن و دارن میرن. یعنی انقد خونه ما پر خیر و برکته عایا؟ 

خلاصه که الان داریم خونه رو رنگ میزنیم و میخوایم دوباره اجاره اش بدیم. 


چند وقتی بود که گلدونه همش میگفت خسته هست. صبح ها که از خواب بیدار میشه بازم خسته هست. دستهایش هی خواب میره. من فکر میکردم کم خون باشه. رفتیم آزمایش ازش گرفتیم و فهمیدیم کم کاری تیروئید داره !!! حالا قرص های و داره میخوره تا دو ماه دیگه ببریمش پیش متخصص ببینیم چی چی هست و چی میگه. 


مهد کودک مامانم صبح ها برپاست. علی و دختر خواهرم صبح ها پیش مامانم میمونم و هر روز وقتی برمیگردیم اونا کنی چیز جدید در زمینه آداب اجتماعی کلمه های جدید شعر ها و قصه ها و بازی های جدید یاد میگیرن. تازه میایم به مامانم میگیم ما میخوایم بچه امون در فلان زمینه پیشرفت کنه وقتی برمیگردیم می‌بینیم کلی پیشرفت کرده :)

اخه چقد مامانا خوبن 


پ.ن : شب است و دیر وقت 

جز دوستت دارم باقی کارها بماند برای فردا 


امضا : خورشید


/ 1 نظر / 58 بازدید
chonniknazarkard

😘چه قدر روحیه ات تغییر کرده .آرام تر و شادتر