سبز

حدودا یک ماه از زمانی که رسیدم ایران میگذره. تقریبا تموم وسیله های خونه که می‌شد فروخت و فروختیم و بقیه اش هم دادیم به یه خونواده ایرانی که تازه اومده بودن اونجا و وسایل آشپزخونه رو نیاز داشتن. 

همسر یه اتاق اجاره کرده و به اندازه نیاز خودش وسایل خونه رو برداشته. 

بلیط ون ساعت ۱۲:۳۰ نیمه شب بود. واسه همین روز قبلش طرفای بعدازظهر رفتیم یه ماشین بزرگ تر ماشین خودمون کرایه کردیم تا بتونیم هفت تا چمدون و توش جا کنیم. چون وسایلمون جا نشد دو چمدون اضافه بار دادیم و بالاخره راهی شدیم. در کل سفر خیلی سختی بود با دو تا بچه. وسطای سفر واقعا بریده بودم. نه ساعت پرواز اولی. چهار ساعت توقف در اکراین و چهار ساعت پرواز دومی. 

از وقتی رسیدیم به شهرمون علی مریض شده. حالا یا گرما زده یا آب به آب شده. دکتر که می‌گفت ویروسه. 

چند روز پیش یک سالش شد و رفتم واکسن یک سالگیش و هم زدم. وقتی لیست واکسن های آمریکا و نشون مرکز بهداشت دادم خیلی تعجب کرده بودن و براشون جالب بود چقدر متفاوته واکسن هایی که اونجا می‌زنند

برای فینگیل بچه هم دوبار تولد گرفتیم. یکی برای فامیل های این وری یکی اون وری. گلدونه خیلی اصرار داشت براش تولد بگیریم. می‌گفت هر کاری برای من کردین باید برای علی هم انجام بدین. 


کارای ثبت نام مدرسه گلدونه خیلی وقت گیر و پرکاری. بعد از کلی جستجو که مدرسه پیدا کردیم وقتی ثبت نام تموم کردیم و برای کارای مالی رفتیم بهمون دوباره همه مدارکش و پس دادن گفتن باید بریم تهران برای تطبیق مدارک. حالا اونم چه مدرکی! باید کارنامه اش و ببریم واشنگتن برای تایید. یکی رو پیدا کنیم مدرک و برامون بفرسته. برم تهران ببرم امور خارجه آموزش و پرورش اونجا بهمون یه نامه بدن بیاریم آموزش و پرورش کل استان. دوباره یه نامه بدن ببینی یم آموزش و پرورش ناحیه. دوباره یه نامه بدن ببریم مدرسه. هفته دیگه دارم میرم تهران. خدا کنه مدرک به دستم برسه که دیگه نخواد دوباره برم. 


امضا :خورشید


/ 2 نظر / 47 بازدید
mahso

چقدر سخت میگیرن....چرا همسر برنگشت؟!!!